Challenges
Datasets
Workspaces
Papers
Discussions
Leaderboard
Log inSign up
Challenges
Datasets
Workspaces
Papers
Discussions
Leaderboard
Blog
Job Board
Q3AS

© 2026 Aqora Quantum S.A.S.

TermsPrivacyLegal Notice

پژوهش سیستم های بس ذره ای

اندازه گیری مقادیر ضعیف برای توانهای یک مشاهده پذیر

الهه نحوی فرد

Published Aug 22, 2020• 0 citations
Publisher

Abstract

چکیده مقادیر ضعیف یک مشاهده‌پذیر می‌توانند با استفاده از اندازه‌گیری ضعیف با پیش و پس گزینشگری حالت برای سامانه هدف بدست ‌آیند. مثلا، وقتی مقادیر ضعیف کوچک باشند، چشمداشتی مکان (تکانه) ابزار، یک جابجایی متناسب با جزء حقیقی (موهومی) مقدار ضعیف را نمایش می‌دهد. در این مقاله، مبانی روش جدیدی برای بدست آوردن مقادیر ضعیف ارائه می‌‌گردد که الزاما نیازی به ضعیف بودن اندازه‌گیری ندارد. با استفاده از این روش نه تنها مقدار ضعیف یک مشاهده‌پذیر بلکه مقادیر ضعیف همه توان‌های آن نیز قابل محاسبه هستند. نکته کلیدی در این روش استفاده از اندازه‌گیری یک مجموعه کامل از توزیع‌های حاشیه‌ای برای بازسازی حالت ابزار به جای مقادیر چشمداشتی مشروط مختصه و تکانه ابزار در روش متعارف است.

DOI
10.22055/jrmbs.2020.15920

Related papers

در هم تنیدگی و گرمای ویژه در یک سیستم باز کوانتومی با اندرکنش جینز-کامینگ در طی فرآیند های غیرمارکوی

B. Pourali, بهزاد لاری, حسن حسن آبادی

در این بررسی، مدل اندرکنشی ژیانس-کامینگز که ذرات سیستم در معرض حمام بوزونی قرار دارند را در نظر می گیریم و فرض می کنیم که سیستم دارای دو ذره اسپین 1/2 با اندرکنش اسپینی تبادلی باشد. همچنین فرض بر آن است هر یک از ذرات سیستم در معرض حمام بوزونی جداگانه با توزیع فرکانسی لورنتس قرار دارند. با استفاده از معادله ون-لیوویل و اعمال تقریب بورن-مارکوف، ماتریس چگالی سیستم را به عنوان تابعی از زمان و دما درطی فرآیند های غیر مارکوی بدست می آوریم. فرمول جدیدی را برای محاسبه گرمای ویژه با استفاده از ویژه مقادیر ماتریس چگالی ارائه می دهیم. همچنین، درهمتنیدگی کوانتومی را به عنوان تابعی از دما و زمان و وپارامترهای موجود در هامیلتونی بررسی می کنیم. ما همچنین، از نمودارها ی بدست آمده برای درهمتنیدگی و گرمای ویژه، متوجه شدیم هنگامی که دمای سیستم به صفر میل می کند، حالت آن دارای بیشترین مقدار درهمتنیدگی کوانتومی بوده وگرمای ویژه نیزبرخلاف قانون سوم ترمودینامیک، واگرا می شود. همچنبن از نمودارها درمی یابیم، هنگامی که دستگاه در معرض محیط قرار می گیرد گرمای ویژه می تواند مقادیر منفی نیز داشته باشد. بنظر می رسد این موارد می تواند در طراحی گیتهای کوانتومی جامد دارای اهمیت باشد.

پژوهش سیستم های بس ذره ای•May 21, 2020•1 citation

توافق کلید امن مبتنی بر مکانیابی نسبی بر پایه تئوری اطلاعات

نرگس کاظم پور, مهتاب میرمحسنی, محمدرضا عارف

اشتراک‌گذاری کلید امن یک پیش‌نیاز ضروری در رمزنگاری کلید متقارن است و یکی از راه‌های اشتراک آن، توافق بر کلیدی امن می‌باشد. در این مقاله، به بررسی توافق کلید بر پایه نظریه اطلاعات با مدل منبع، مبتنی بر فاصله بین گره‌های مجاز می‌پردازیم. توافق کلید امن بر پایه نظریه اطلاعات، بر خلاف مدل‌های مبتنی بر پیچیدگی محاسباتی، امنیت کامل را تضمین می‌کند، یعنی هیچ اطلاعات مؤثری به شنودگر نمی‌رسد. مدل مورد بررسی در این مقاله، سامانه پایه‌ای شامل دو کاربر مجاز و یک شنودگر است. گره‌های مجاز تلاش می‌کنند تا با استفاده از مشاهدات (همراه با خطای) خود از فاصله‌شان، بر کلیدی امن و قابل اطمینان توافق کنند. شنودگر نیز مشاهداتی از این فاصله دارد. از آن‌جا که فاصله بین گره‌ها تحت کنترل هیچ یک از آن‌ها نیست، مدل توافق کلید، مدل منبع است. ابتدا تخمین فاصله توسط گره‌ها را مدل‌سازی می‌کنیم تا بتوان عملکرد سامانه (کران‌های ظرفیت کلید امن) را بررسی کرد. خطای تخمین فاصله با یک فرآیند گوسی با میانگین صفر و واریانسی برابر کران کرامر-رائو مدل می‌شود. دو روش را برای بهبود عملکرد سامانه پیشنهاد می‌دهیم: 1) گسیل نویز مصنوعی، 2) ارسال سیگنال در جهت‌های مختلف (ارسال چند آنتنی). در روش اول نویز مصنوعی برای خراب کردن تخمین شنودگر از فاصله استفاده می‌شود و در روش دوم سیگنال‌های راهنما در جهت‌های تصادفی مختلف ارسال می‌گردند و فاصله‌های مجازی، که معادل فاصله‌ای است که سیگنال راهنما طی کرده، به عنوان منابع تصادفی برای تولید کلید استفاده می‌شوند. ما نشان می‌دهیم که اگر شنودگر مجهز به آرایه آنتن نباشد، آن‌گاه استفاده از گسیل نویز مصنوعی روش مفیدی است و اگر شنودگر مجهز به آرایه آنتن باشد، روش گسیل نویز مصنوعی اطلاعات بیشتری به شنودگر نشت می‌دهد، در نتیجه روش مؤثری در این شرایط نیست. هنگامی که گره‌ها مجهز به آرایه آنتن هستند، ارسال در جهت‌های تصادفی مختلف روش مناسبی برای افزایش نرخ کلید امن می‌باشد، چراکه شنودگر اطلاعات کمی در مورد فاصله‌های مجازی به‌دست‌ می‌آورد و اغلب مشاهدات گره‌های مجاز و شنودگر مستقل از یکدیگر هستند.

پدافند الکترونیکی و سایبری•Aug 22, 2020•0 citations

معیار تشخیص درهمتنیدگی کامل چند قسمتی در سیستم های متغیر- پیوسته

یحیی اکبری کوربلاغ, مهسا اژدرقلم

در سیستم‌های چند قسمتی، درهمتنیدگی انواع مختلفی دارد که یک نوع مهم آن درهمتنیدگی کامل است. به دلیل اهمیت درهمتنیدگی کامل در فرآیندهای اطلاعات کوانتومی، برای تشخیص آن معیارهای متعددی ارائه شده است. یکی از آنها معیاری است که Shchukin و همکارانش در سال 2015 معرفی کرده‌اند. آنها ابتدا یک نامساوی به دست آورده اند که اگر یک حالت کوانتومی متغیر- پیوسته چند قسمتی آن را به ازای همه تقسیم های دو قسمتی نقض کند، کاملا درهمتنیده است. از آنجا که استفاده از این نامساوی مستلزم بهینه سازی عددی است و با افزایش تعداد قسمتها به کار بردن آن دشوارتر می شود، آنها در ادامه با استفاده از این نامساوی یک شرط تحلیلی برای درهمتنیدگی کامل ارائه داده اند که هر چند بهترین شرط ممکن نیست ولی مشکلات نامساوی اصلی را ندارد. در این مقاله، با استفاده از این نامساوی اصلی، یک شرط تحلیلی برای درهمتنیدگی کامل ارائه می دهیم که کران پایین آن بزرگتر از کران پایین شرط تحلیلی آنها است و بنابراین می‌تواند حالت‌های کاملا درهمتنیده بیشتری را تشخیص دهد. بعلاوه، قدرت تشخیص آن با قدرت تشخیص نامساوی اصلی مذکور یکسان است و مشکلات استفاده از آن را ندارد. این مطلب را با بررسی یک مثال توضیح می‌دهیم.

پژوهش سیستم های بس ذره ای•Apr 21, 2019•0 citations

تبیین پیکان زمان بر اساس گرایشهای عینی در مکانیک کوانتومی

سید مهدی محمدی, علیرضا منصوری

هدف: هدف این مقاله بررسی پیکان زمان در مکانیک کوانتومی بر اساس تعبیر گرایشی پوپر است و نشان دادن این‌که چگونه گرایش‌های عینی، به‌عنوان ویژگی‌های ذاتی و جهت‌دار سیستم‌های کوانتومی، می‌توانند تبیینی مستقل از شرایط اولیه یا فرضیات بیرونی برای جهت‌مندی زمان ارائه دهند.روش پژوهش: پژوهش حاضر با اتکا به تحلیل مفهومی و نظری، تعبیر گرایشی احتمال را در بستر دینامیک کوانتومی بررسی کرده و نقش گرایش‌های عینی را در هدایت فرایندهایی نظیر تقلیل تابع موج و شکل‌دهی به عدم‌تعین کوانتومی تبیین می‌کند.یافته‌ها: یافته‌ها نشان می‌دهد که گرایش‌های عینی نه‌تنها احتمال رویدادهای آینده را تعیین می‌کنند، بلکه با ماهیت نامتقارن خود، مسیر تحول سیستم‌های کوانتومی و جهت‌گیری زمانی آنان را نیز هدایت می‌نمایند. این رویکرد، برخلاف نظریه‌های مبتنی بر تقلیل یا ناهمدوسی، نیاز به فرضیه‌هایی مانند «فرضیه‌‌ گذشته» را برطرف می‌سازد و با مدل «جهان بلوکی در حال رشد» سازگاری دارد.نتیجه‌گیری: نتیجه‌گیری مقاله آن است که جهت زمان درنهایت از ساختار عینی احتمالات و دینامیک درونی سیستم‌های کوانتومی ناشی می‌شود. گرایش‌های کوانتومی، به‌عنوان ویژگی‌هایی واقعی و جهت‌دار، بنیانی خودبسنده برای پدیداری پیکان زمان فراهم می‌آورند.

•Jun 1, 2026•0 citations

ضرورت هستیشناختی و معرفتشناختی هستارهای موضعی در مکانیک کوانتومی

مریم انصاری بناب, علیرضا منصوری

بل در برخی مقالات خود هستارهای موضعی را معرفی می‌کند و آن‌ها را غیر از مشاهده‌پذیرهای مکانیک کوانتومی در نظر می‌گیرد. در مقاله‌ی حاضر اهمیت و ضرورت وارد کردن هستارهای موضعی را در مکانیک کوانتومی نشان می‌دهیم. توضیح می‌دهیم نیاز به وجود هستارهای موضعی هم دلایل هستی‌شناختی و هم معرفت‌شناختی دارد. تابع موج که نمایش ریاضی حالت کوانتومی است یکی از عناصر مهم و کلیدی در نظریه کوانتومی است که جایگاه بخصوصی را در هستی‌شناسی این نظریه به خود اختصاص داده است. با توجه به اهمیت تابع موج که یک عنصر اساسی در نظریه کوانتومی است، بررسی خواهیم کرد که آیا تابع موج با معیارهایی که برای هستار بودن بیان می‌شود آیا می‌تواند هستار باشد یا نه و هم‌چنین توضیح می‌دهیم که چگونه درک شأن هستی‌شناختی تابع موج از منظر هستارها می‌تواند راهنمایی مناسبی برای انتخاب یا ارائه‌ی تعبیر یا نظریه‌ی مناسبی برای مکانیک کوانتم در بین نظریه‌های رقیب باشد.

فلسفه تحلیلی•Feb 19, 2021•0 citations

مقاله پژوهشی: کنترل دوپایایی نوری سیستم اتمی همدوس با استفاده از میدان مغناطیسی خارجی

حسین جعفرزاده

یک سیستم اتمی چهارترازی نوع Y معکوس را در نظر می‌گیریم که در داخل یک کاواک حلقوی یک‌سویه قرار گرفته و با یک میدان موج کوتاه در حال اندرکنش است و هدف ما کنترل رفتار دوپایایی نوری آن است که در سوئیچ‌زنی تمام نوری کاربرد دارد. دو مؤلفۀ قطبش دایره‌ای یک پرتو کاوندۀ قطبیدۀ خطی ضعیفی را در نظر می‌گیریم که با این محیط مادی در اندرکنش‌اند و با گذار متفاوتی از هم متمایز شده‌اند. یک میدان جفت‌کنندۀ همدوس نیز با گذار اتمی متفاوتی می‌تابانیم. تحت شرایط حالت پایا، می‌توانیم وقوع دوپایایی نوری را با تغییر پارامترهای مختلفی نظیر نامیزانی فرکانسی میدان کاونده ( )، پارامتر مشارکت الکترونیکی (C)، بزرگی میدان الکترومغناطیسی (B) و همینطور با میدان قطبیدۀ دایره‌ای چپگرد یا راستگرد کنترل کنیم. همچنین، می‌توان دریافت که میدان خروجی پایدار کاواک نوری را با تنظیم شدت میدان ورودی می‌توان کنترل کرد. نشان داده شده است که میزان گذار دو پرتوی قطبیدۀ متعامد را در فرکانس‌های مختلف می‌توان با تنظیم شدت میدان خارجی به دست آورد. می‌توان پی برد که آستانۀ دوپایایی نوری را با بزرگی میدان مغناطیسی خارجی می‌توان کنترل کرد. همچنین مشاهده می‌شود با جابه‌جایی دو پرتوی قطبیدۀ متعامد، می‌توان دوپایایی نوری را به چندپایایی نوری تبدیل کرد. در مقالۀ حاضر، در حالت پایا و پاسخ گذرا، تأثیر میدان مغناطیسی خارجی را بر دوپایایی نوری یک سیستم اتمی چهارترازی در حضور پرتوی لیزری همدوس قوی بررسی کرده‌ایم. در اینجا، میدان کاونده شامل دو قطبش چپ‌گرد و راست‌گرد است، که هریک با گذار متفاوتی برهمکنش می‌کنند. به کمک ادوات و سیستم‌های نوری پیشرفته می‌توان نظریۀ دوپایایی نوری را به روش آزمایشگاهی جدیدی نیز بررسی و تأیید کرد.

•Sep 23, 2019•0 citations
چکیده مقادیر ضعیف یک مشاهده‌پذیر می‌توانند با استفاده از اندازه‌گیری ضعیف با پیش و پس گزینشگری حالت برای سامانه هدف بدست ‌آیند. مثلا، وقتی مقادیر ضعیف کوچک باشند، چشمداشتی مکان (تکانه) ابزار، یک جابجایی متناسب با جزء حقیقی (موهومی) مقدار ضعیف را نمایش می‌دهد. در این مقاله، مبانی روش جدیدی برای بدست آوردن مقادیر ضعیف ارائه می‌‌گردد که الزاما نیازی به ضعیف بودن اندازه‌گیری ندارد. با استفاده از این روش نه تنها مقدار ضعیف یک مشاهده‌پذیر بلکه مقادیر ضعیف همه توان‌های آن نیز قابل محاسبه هستند. نکته کلیدی در این روش استفاده از اندازه‌گیری یک مجموعه کامل از توزیع‌های حاشیه‌ای برای بازسازی حالت ابزار به جای مقادیر چشمداشتی مشروط مختصه و تکانه ابزار در روش متعارف است.
در این بررسی، مدل اندرکنشی ژیانس-کامینگز که ذرات سیستم در معرض حمام بوزونی قرار دارند را در نظر می گیریم و فرض می کنیم که سیستم دارای دو ذره اسپین 1/2 با اندرکنش اسپینی تبادلی باشد. همچنین فرض بر آن است هر یک از ذرات سیستم در معرض حمام بوزونی جداگانه با توزیع فرکانسی لورنتس قرار دارند. با استفاده از معادله ون-لیوویل و اعمال تقریب بورن-مارکوف، ماتریس چگالی سیستم را به عنوان تابعی از زمان و دما درطی فرآیند های غیر مارکوی بدست می آوریم. فرمول جدیدی را برای محاسبه گرمای ویژه با استفاده از ویژه مقادیر ماتریس چگالی ارائه می دهیم. همچنین، درهمتنیدگی کوانتومی را به عنوان تابعی از دما و زمان و وپارامترهای موجود در هامیلتونی بررسی می کنیم. ما همچنین، از نمودارها ی بدست آمده برای درهمتنیدگی و گرمای ویژه، متوجه شدیم هنگامی که دمای سیستم به صفر میل می کند، حالت آن دارای بیشترین مقدار درهمتنیدگی کوانتومی بوده وگرمای ویژه نیزبرخلاف قانون سوم ترمودینامیک، واگرا می شود. همچنبن از نمودارها درمی یابیم، هنگامی که دستگاه در معرض محیط قرار می گیرد گرمای ویژه می تواند مقادیر منفی نیز داشته باشد. بنظر می رسد این موارد می تواند در طراحی گیتهای کوانتومی جامد دارای اهمیت باشد.
اشتراک‌گذاری کلید امن یک پیش‌نیاز ضروری در رمزنگاری کلید متقارن است و یکی از راه‌های اشتراک آن، توافق بر کلیدی امن می‌باشد. در این مقاله، به بررسی توافق کلید بر پایه نظریه اطلاعات با مدل منبع، مبتنی بر فاصله بین گره‌های مجاز می‌پردازیم. توافق کلید امن بر پایه نظریه اطلاعات، بر خلاف مدل‌های مبتنی بر پیچیدگی محاسباتی، امنیت کامل را تضمین می‌کند، یعنی هیچ اطلاعات مؤثری به شنودگر نمی‌رسد. مدل مورد بررسی در این مقاله، سامانه پایه‌ای شامل دو کاربر مجاز و یک شنودگر است. گره‌های مجاز تلاش می‌کنند تا با استفاده از مشاهدات (همراه با خطای) خود از فاصله‌شان، بر کلیدی امن و قابل اطمینان توافق کنند. شنودگر نیز مشاهداتی از این فاصله دارد. از آن‌جا که فاصله بین گره‌ها تحت کنترل هیچ یک از آن‌ها نیست، مدل توافق کلید، مدل منبع است. ابتدا تخمین فاصله توسط گره‌ها را مدل‌سازی می‌کنیم تا بتوان عملکرد سامانه (کران‌های ظرفیت کلید امن) را بررسی کرد. خطای تخمین فاصله با یک فرآیند گوسی با میانگین صفر و واریانسی برابر کران کرامر-رائو مدل می‌شود. دو روش را برای بهبود عملکرد سامانه پیشنهاد می‌دهیم: 1) گسیل نویز مصنوعی، 2) ارسال سیگنال در جهت‌های مختلف (ارسال چند آنتنی). در روش اول نویز مصنوعی برای خراب کردن تخمین شنودگر از فاصله استفاده می‌شود و در روش دوم سیگنال‌های راهنما در جهت‌های تصادفی مختلف ارسال می‌گردند و فاصله‌های مجازی، که معادل فاصله‌ای است که سیگنال راهنما طی کرده، به عنوان منابع تصادفی برای تولید کلید استفاده می‌شوند. ما نشان می‌دهیم که اگر شنودگر مجهز به آرایه آنتن نباشد، آن‌گاه استفاده از گسیل نویز مصنوعی روش مفیدی است و اگر شنودگر مجهز به آرایه آنتن باشد، روش گسیل نویز مصنوعی اطلاعات بیشتری به شنودگر نشت می‌دهد، در نتیجه روش مؤثری در این شرایط نیست. هنگامی که گره‌ها مجهز به آرایه آنتن هستند، ارسال در جهت‌های تصادفی مختلف روش مناسبی برای افزایش نرخ کلید امن می‌باشد، چراکه شنودگر اطلاعات کمی در مورد فاصله‌های مجازی به‌دست‌ می‌آورد و اغلب مشاهدات گره‌های مجاز و شنودگر مستقل از یکدیگر هستند.
در سیستم‌های چند قسمتی، درهمتنیدگی انواع مختلفی دارد که یک نوع مهم آن درهمتنیدگی کامل است. به دلیل اهمیت درهمتنیدگی کامل در فرآیندهای اطلاعات کوانتومی، برای تشخیص آن معیارهای متعددی ارائه شده است. یکی از آنها معیاری است که Shchukin و همکارانش در سال 2015 معرفی کرده‌اند. آنها ابتدا یک نامساوی به دست آورده اند که اگر یک حالت کوانتومی متغیر- پیوسته چند قسمتی آن را به ازای همه تقسیم های دو قسمتی نقض کند، کاملا درهمتنیده است. از آنجا که استفاده از این نامساوی مستلزم بهینه سازی عددی است و با افزایش تعداد قسمتها به کار بردن آن دشوارتر می شود، آنها در ادامه با استفاده از این نامساوی یک شرط تحلیلی برای درهمتنیدگی کامل ارائه داده اند که هر چند بهترین شرط ممکن نیست ولی مشکلات نامساوی اصلی را ندارد. در این مقاله، با استفاده از این نامساوی اصلی، یک شرط تحلیلی برای درهمتنیدگی کامل ارائه می دهیم که کران پایین آن بزرگتر از کران پایین شرط تحلیلی آنها است و بنابراین می‌تواند حالت‌های کاملا درهمتنیده بیشتری را تشخیص دهد. بعلاوه، قدرت تشخیص آن با قدرت تشخیص نامساوی اصلی مذکور یکسان است و مشکلات استفاده از آن را ندارد. این مطلب را با بررسی یک مثال توضیح می‌دهیم.
هدف: هدف این مقاله بررسی پیکان زمان در مکانیک کوانتومی بر اساس تعبیر گرایشی پوپر است و نشان دادن این‌که چگونه گرایش‌های عینی، به‌عنوان ویژگی‌های ذاتی و جهت‌دار سیستم‌های کوانتومی، می‌توانند تبیینی مستقل از شرایط اولیه یا فرضیات بیرونی برای جهت‌مندی زمان ارائه دهند.روش پژوهش: پژوهش حاضر با اتکا به تحلیل مفهومی و نظری، تعبیر گرایشی احتمال را در بستر دینامیک کوانتومی بررسی کرده و نقش گرایش‌های عینی را در هدایت فرایندهایی نظیر تقلیل تابع موج و شکل‌دهی به عدم‌تعین کوانتومی تبیین می‌کند.یافته‌ها: یافته‌ها نشان می‌دهد که گرایش‌های عینی نه‌تنها احتمال رویدادهای آینده را تعیین می‌کنند، بلکه با ماهیت نامتقارن خود، مسیر تحول سیستم‌های کوانتومی و جهت‌گیری زمانی آنان را نیز هدایت می‌نمایند. این رویکرد، برخلاف نظریه‌های مبتنی بر تقلیل یا ناهمدوسی، نیاز به فرضیه‌هایی مانند «فرضیه‌‌ گذشته» را برطرف می‌سازد و با مدل «جهان بلوکی در حال رشد» سازگاری دارد.نتیجه‌گیری: نتیجه‌گیری مقاله آن است که جهت زمان درنهایت از ساختار عینی احتمالات و دینامیک درونی سیستم‌های کوانتومی ناشی می‌شود. گرایش‌های کوانتومی، به‌عنوان ویژگی‌هایی واقعی و جهت‌دار، بنیانی خودبسنده برای پدیداری پیکان زمان فراهم می‌آورند.
بل در برخی مقالات خود هستارهای موضعی را معرفی می‌کند و آن‌ها را غیر از مشاهده‌پذیرهای مکانیک کوانتومی در نظر می‌گیرد. در مقاله‌ی حاضر اهمیت و ضرورت وارد کردن هستارهای موضعی را در مکانیک کوانتومی نشان می‌دهیم. توضیح می‌دهیم نیاز به وجود هستارهای موضعی هم دلایل هستی‌شناختی و هم معرفت‌شناختی دارد. تابع موج که نمایش ریاضی حالت کوانتومی است یکی از عناصر مهم و کلیدی در نظریه کوانتومی است که جایگاه بخصوصی را در هستی‌شناسی این نظریه به خود اختصاص داده است. با توجه به اهمیت تابع موج که یک عنصر اساسی در نظریه کوانتومی است، بررسی خواهیم کرد که آیا تابع موج با معیارهایی که برای هستار بودن بیان می‌شود آیا می‌تواند هستار باشد یا نه و هم‌چنین توضیح می‌دهیم که چگونه درک شأن هستی‌شناختی تابع موج از منظر هستارها می‌تواند راهنمایی مناسبی برای انتخاب یا ارائه‌ی تعبیر یا نظریه‌ی مناسبی برای مکانیک کوانتم در بین نظریه‌های رقیب باشد.
یک سیستم اتمی چهارترازی نوع Y معکوس را در نظر می‌گیریم که در داخل یک کاواک حلقوی یک‌سویه قرار گرفته و با یک میدان موج کوتاه در حال اندرکنش است و هدف ما کنترل رفتار دوپایایی نوری آن است که در سوئیچ‌زنی تمام نوری کاربرد دارد. دو مؤلفۀ قطبش دایره‌ای یک پرتو کاوندۀ قطبیدۀ خطی ضعیفی را در نظر می‌گیریم که با این محیط مادی در اندرکنش‌اند و با گذار متفاوتی از هم متمایز شده‌اند. یک میدان جفت‌کنندۀ همدوس نیز با گذار اتمی متفاوتی می‌تابانیم. تحت شرایط حالت پایا، می‌توانیم وقوع دوپایایی نوری را با تغییر پارامترهای مختلفی نظیر نامیزانی فرکانسی میدان کاونده ( )، پارامتر مشارکت الکترونیکی (C)، بزرگی میدان الکترومغناطیسی (B) و همینطور با میدان قطبیدۀ دایره‌ای چپگرد یا راستگرد کنترل کنیم. همچنین، می‌توان دریافت که میدان خروجی پایدار کاواک نوری را با تنظیم شدت میدان ورودی می‌توان کنترل کرد. نشان داده شده است که میزان گذار دو پرتوی قطبیدۀ متعامد را در فرکانس‌های مختلف می‌توان با تنظیم شدت میدان خارجی به دست آورد. می‌توان پی برد که آستانۀ دوپایایی نوری را با بزرگی میدان مغناطیسی خارجی می‌توان کنترل کرد. همچنین مشاهده می‌شود با جابه‌جایی دو پرتوی قطبیدۀ متعامد، می‌توان دوپایایی نوری را به چندپایایی نوری تبدیل کرد. در مقالۀ حاضر، در حالت پایا و پاسخ گذرا، تأثیر میدان مغناطیسی خارجی را بر دوپایایی نوری یک سیستم اتمی چهارترازی در حضور پرتوی لیزری همدوس قوی بررسی کرده‌ایم. در اینجا، میدان کاونده شامل دو قطبش چپ‌گرد و راست‌گرد است، که هریک با گذار متفاوتی برهمکنش می‌کنند. به کمک ادوات و سیستم‌های نوری پیشرفته می‌توان نظریۀ دوپایایی نوری را به روش آزمایشگاهی جدیدی نیز بررسی و تأیید کرد.